|
از آن همه,این همه هر چه که هست,و یا هر چه که هستم برای توست
|
که سوز تو کارها بکند...
درد تحمل شده و بدبختی را
هر چه بیشتر می نگرم بیشتر می بینم
هر چه کمتر ،کمتر باور می کنم
از جایی که ایستاده ام میبینم
نفرت خشونت و جنگ را
هر چه بیشتر می نگرم بیشتر می بینم
هر چه کمتر ،کمتر باور می کنم
<<شوق الشعرا>>
درد ننوشتن و سکوت، دردی است که بعد از مدتی نوشتن و فریاد زدن، به بعضی از نویسندگان و بلاگرها سرایت کرده و آنها را به آرامی در خود می نشاند و وادار به سکوت می کند، دنیای بزرگ و گسترده و پهناور مجازی وب، مملو از وبلاگ های مرده و خواب رفته و خاک گرفته است، وبلاگ هایی که یک زمان، با هیاهو و فریاد متولد شده، و یک زمان، بی صدا و آرام، مرض بی تفاوتی گرفته و در سکوت مرده اند.
هیچکس بسراغ گور وبلاگ های مرده، در آرامستان وبلاگ نمی رود، و هیچ بلاگری بخاطر مرگ و مردن یک وبلاگ اشک نمی ریزد، و وبلاگش را دار نمی زند.
درد ننوشتن، دردی است همچون درد نوشتن، همچون درد نبودن، که دردی است چون درد بودن.
آنچه که بخاطر هوای غم الود و سرشار از بهت، در بسیاری از گلوها جا گرفته و راه فریاد را بسته، و به بغض شبیه است، بغض نیست؛ که درد دیدن و فهمیدن، و نتوانستن که نوشتن است.
درد ننوشتن، درد عشق های سوخته است، درد بی درمان نوشتن است
همین امروز غروب،برایش دو شعر از نیما خواندم
او هم خم شد بر آب و گفت: گیسوانم را مثل افسانه بباف!
چـیـزی مـرا بــه قـسـمـت بـودن نمی برد ، از واژه دو وجـهی تـکرار خسته ام
مـن بـی روح تــرین نـفـس ایــن حـوالـی ام ، از بـودن مـکـرر بــر دار خسته ام
مـن بـا عـبـور ثانیه ها خـرد می شوم ، از حـمل این جنازه هوشیـار خسته ام
من از من ، من از تن ، من از این دیوارهای سر به فلک کشیده نیز خسته ام
مــن بـی صـدا تـریـن سـاز ایـن دیـارم ، مـن بـی رنـگ تـریـن رنـگ شاد زندگیم
مــن زنـده تـریـن مـرده عــالــمـم ، مـن تـنـهــا ترین تنهای خاکم ، من... ، من...
پدرم!
من امشب!در تنهایی برای تو مینویسم امیدوارم فردا که توانستی این نامه را بخوانی مرا لعنت و بازخواست نکنی چرا که امشب برای اولین بار مجبور شدم بر خلاف عقیده اندیشه ام بخاطر وضعیت موجود و شرایط حاکم راهی برای خودم انتخاب کنم که به درستیه آن مطمعن نبوده وبه نادرستی آن اعتقاد دارم.
راهی که شروع آن سقوط اندیشه ی من است ،و نهایت سقوط تو..
این نوشتن ها، این خود خالی کردن و عقده گشائی ها، چه نتیجه ای در بردارد؟ در دنیای وبلاگ های ایرانی، هر کسی از چیزی می گوید. عده ای از سیاست و حکومت و اقتصاد می گویند و عده ای از عشق و محبت و دوستی ، عده ای ازورزش و بهداشت می نویسند، و عده ای از مذهب و اخلاق، عده ای از جامعه، و عده ای از تصاویر دختران ایرانی! و جالبترین قسمت خواندنی وبلاگ ها، ستون نظرات وبلاگ ها می باشد، که بسیاری از نظرات ارائه و ارسال شده، اصلا در رابطه با موضوع عنوان و مطرح شده نیست.
یک رایانه، یک کارت اینترنت و یک تلفن و طراحی یک وبلاگ، و وبگردی بهمین آسانی و ارزانی شروع می شود، اما این همه نوشتن و وقت گذاشتن و انرژی و هزینه صرف کردن، برای رسیدن به چه هدفی انجام می گیرد؟
گاه، بعلت آنچه که در جامعه نامش فرهنگ و ضد فرهنگ است، وبگردی به ولگردی در کوچه و خیابان شبیه می شود، و گاه صفحه وبلاگ ها، که می توانند، هر کدام تخته سیاه کلاسی باشند! فروتنامه، نقش دیوار توالت عمومی ها را ایفاء می کنند.
می نویسیم! می گوییم! فریاد می زنیم. اما براستی برای چه؟ در این جزیره تنهایی، ما بدنبال چه می گردیم، و سعی داریم که چه چیز را تغییر دهیم؟! و چه موضوع و اصلی را ثابت کنیم؟!
کسی که قادر به استفاده از رایانه و ورود به دنیای وب است، نمی تواند انسان بی سواد و ناآگاهی باشد، اما این شاخص ترین چهره های نخبه ایرانی، که وارد دنیای وب می گردند، چه حرفی برای گفتن دارند، و بدنبال چه می گردند؟
هر وبلاگ، مراجعه کننده محدود و معدودی دارد، و اما این هزاران هزاران سرگردانی که شب بیدارند، و در شب می نویسند، جرا در یک نقطه و مرز مشترک، به هم نمی رسند؟!
مدام در هر لحظه، صفحه نخست بلاگفا تغییر می کند، نامهایی با شتاب می روند و نامهایی با شتاب می آیند، و هیچ نامی بیش از یک دقیقه در صفحه نخست بلاگفا دوام نمی آورد، و ما کاوشگرانه، در بین نام ها و عنوان ها، برای پیدا کردن همراه و همزبانی، بدنبال نام و عنوان آشنایی می گردیم، و همیشه هم، نام و عنوانی هست، که ما را بخود جذب و جلب کند.
و افسوس! که با همه دقت و توجه، بارها و بارها در انتخاب اشتباه می کنیم، و پشت پنجره ای را که با یک کلیک باز می کنیم، آن تصویری که فکر می کردیم می بینیم و وجود دارد، نمی بینیم.
سرگردانیم. و اما! حرفی برای گفتن داریم، لیک، واقعا خود نیز نمی دانیم که چرا هستیم و چرا می نویسیم!...
آمدم تا بمانم در این ژرفا...