تبليغاتX
ژرفای تنگ...
از آن همه,این همه هر چه که هست,و یا هر چه که هستم برای توست
دلا بسوز..

             که سوز تو کارها بکند...

+   توسط حمید اسدی  | 

امشب!
در تنهایی و سکوت!
میان بهت و حیرت!
عشق و غرور من!
ایران سراسر اتفاق و پر حادثه ای است.
که در روند لحظه های تاریک تاریخ، بارها و بارها شکسته.
زخم خورده.
بغض کرده.
لرزیده.
سوخته.
گریسته.
اما از پای نیفتاده.
عشق! و رنج و درد عشق، هدیه خدای بی همتای خرد و عدالت است، و ایران مملو از درد و رنج، زائیده عشق است و زاینده عشق!
در بازی های تلخ و شیرین تاریخ و سرنوشت، در اوج توفانهای ریشه برانداز سهمگین، در بستر زلزله های مخرب و ویرانگر، در هیاهوی بی گریز سیلهای بنیان برافکن، ایران مانده است و می ماند، چون عشق زنده است.
چون ایرانی، ایرانی است.
ایران! یعنی عشق سرخ.
عشق! یعنی ایران سبز.
ایران من!
ایران فردوسی است و حماسه.
ایران حافظ است و عشق.
ایران مولوی است و معرفت.
ایران عطار است و عدالت.
ایران خیام است وصداقت.
ایران فرغانی است و حقیقت.
ایران فرخی است و آزادی .
ایران بابک است و قیام.
ایران افشین است و عصیان.
ایران مازیار است و طغیان.
ایران مزدک است و جسارت.
ایران کاوه است و شورش.
ایران آرش است و رهایی.
ایران دار است و سربداران.
ایران من!
نگاه کن!
بلند شو!
گریه نکن.
تو دردها و رنجها را بارها و بارها دیده ای.
تو آمدن و رفتن بیگانگان را بارها و بارها حس کرده ای.
تو با سوز و زخم.
با ظلم و ستم.
با خون و فریب.
با بحران و جنگ، بیگانه نیستی!
چشمهایت را نبند.
در خود نشکن.
بخند و بمان.
چون! عشق هرگز نمی میرد.
باور کن! عشق مردنی نیست.
عشق رفتنی نیست.

<<شوق الشعرا>>

+   توسط حمید اسدی  | 

درد ننوشتن و سکوت، دردی است که بعد از مدتی نوشتن و فریاد زدن، به بعضی از نویسندگان و بلاگرها سرایت کرده و آنها را به آرامی در خود می نشاند و وادار به سکوت می کند، دنیای بزرگ و گسترده و پهناور مجازی وب، مملو از وبلاگ های مرده و خواب رفته و خاک گرفته است، وبلاگ هایی که یک زمان، با هیاهو و فریاد متولد شده، و یک زمان، بی صدا و آرام، مرض بی تفاوتی گرفته و در سکوت مرده اند.

هیچکس بسراغ گور وبلاگ های مرده، در آرامستان وبلاگ نمی رود، و هیچ بلاگری بخاطر مرگ و مردن یک وبلاگ اشک نمی ریزد، و وبلاگش را دار نمی زند.

درد ننوشتن، دردی است همچون درد نوشتن، همچون درد نبودن، که دردی است چون درد بودن.

آنچه که بخاطر هوای غم الود و سرشار از بهت، در بسیاری از گلوها جا گرفته و راه فریاد را بسته، و به بغض شبیه است، بغض نیست؛ که درد دیدن و فهمیدن، و نتوانستن که نوشتن است.

درد ننوشتن، درد عشق های سوخته است، درد بی درمان نوشتن است

+   توسط حمید اسدی  | 

مهم نیست!تو که بید لب حوض را بخاطر داری

همین امروز غروب،برایش دو شعر از نیما خواندم

او هم خم شد بر آب و گفت: گیسوانم را مثل افسانه بباف!

+   توسط حمید اسدی  | 

چـیـزی مـرا بــه قـسـمـت بـودن نمی برد ، از واژه دو وجـهی تـکرار خسته ام

مـن بـی روح تــرین نـفـس ایــن حـوالـی ام ، از بـودن مـکـرر بــر دار خسته ام

مـن بـا عـبـور ثانیه ها خـرد می شوم ، از حـمل این جنازه هوشیـار خسته ام

من از من ، من از تن ، من از این دیوارهای سر به فلک کشیده نیز خسته ام

مــن بـی صـدا تـریـن سـاز ایـن دیـارم ، مـن بـی رنـگ تـریـن رنـگ شاد زندگیم

مــن زنـده تـریـن مـرده عــالــمـم ، مـن تـنـهــا ترین تنهای خاکم ، من... ، من...

 

 

+   توسط حمید اسدی  | 

پدرم!

من امشب!در تنهایی برای تو مینویسم امیدوارم فردا که توانستی این نامه را بخوانی مرا لعنت و بازخواست نکنی چرا که امشب برای اولین بار مجبور شدم بر خلاف عقیده اندیشه ام بخاطر وضعیت موجود و شرایط حاکم راهی برای خودم انتخاب کنم که به درستیه آن مطمعن نبوده وبه نادرستی آن اعتقاد دارم.

راهی که شروع آن سقوط اندیشه ی من است ،و نهایت سقوط تو..

 


ادامه مطلب
+   توسط حمید اسدی  | 

سرگردانیم، و اما!

این نوشتن ها، این خود خالی کردن و عقده گشائی ها، چه نتیجه ای در بردارد؟ در دنیای وبلاگ های ایرانی، هر کسی از چیزی می گوید. عده ای از سیاست و حکومت و اقتصاد می گویند و عده ای از عشق و محبت و دوستی ، عده ای ازورزش و بهداشت می نویسند، و عده ای  از مذهب و اخلاق، عده ای از جامعه، و عده ای از تصاویر دختران ایرانی! و جالبترین قسمت خواندنی وبلاگ ها، ستون نظرات وبلاگ ها می باشد، که بسیاری از نظرات ارائه و ارسال شده، اصلا در رابطه با موضوع عنوان و مطرح شده نیست.

یک رایانه، یک کارت اینترنت و یک تلفن و طراحی یک وبلاگ، و وبگردی بهمین آسانی و ارزانی شروع می شود، اما این همه نوشتن و وقت گذاشتن و انرژی و هزینه صرف کردن، برای رسیدن به چه هدفی انجام می گیرد؟

گاه، بعلت آنچه که در جامعه نامش فرهنگ و ضد فرهنگ است، وبگردی به ولگردی در کوچه و خیابان شبیه می شود، و گاه صفحه وبلاگ ها، که می توانند، هر کدام تخته سیاه کلاسی باشند! فروتنامه، نقش دیوار توالت عمومی ها را ایفاء می کنند.

می نویسیم! می گوییم! فریاد می زنیم. اما براستی برای چه؟ در این جزیره تنهایی، ما بدنبال چه می گردیم، و سعی داریم که چه چیز را تغییر دهیم؟! و چه موضوع و اصلی را ثابت کنیم؟!

کسی که قادر به استفاده از رایانه و ورود به دنیای وب است، نمی تواند انسان بی سواد و ناآگاهی باشد، اما این شاخص ترین چهره های نخبه ایرانی، که وارد دنیای وب می گردند، چه حرفی برای گفتن دارند، و بدنبال چه می گردند؟

هر وبلاگ، مراجعه کننده محدود و معدودی دارد، و اما این هزاران هزاران سرگردانی که شب بیدارند، و در شب می نویسند، جرا در یک نقطه و مرز مشترک، به هم نمی رسند؟!

مدام در هر لحظه، صفحه نخست بلاگفا تغییر می کند، نامهایی با شتاب می روند و نامهایی با شتاب می آیند، و هیچ نامی بیش از یک دقیقه در صفحه نخست بلاگفا دوام نمی آورد، و ما کاوشگرانه، در بین نام ها و عنوان ها، برای پیدا کردن همراه و همزبانی، بدنبال نام و عنوان آشنایی می گردیم، و همیشه هم، نام و عنوانی هست، که ما را بخود جذب و جلب کند.

و افسوس! که با همه دقت و توجه، بارها و بارها در انتخاب اشتباه می کنیم، و پشت پنجره ای  را که با یک کلیک باز می کنیم، آن تصویری که فکر می کردیم می بینیم و وجود دارد، نمی بینیم.

سرگردانیم. و اما! حرفی برای گفتن داریم، لیک، واقعا خود نیز نمی دانیم که چرا هستیم و چرا می نویسیم!...

 

+   توسط حمید اسدی  | 

 

آمدم تا بمانم در این ژرفا...

 

 

 

+   توسط حمید اسدی  |